تبليغاتX
ஜღ Lover ஜღ





















ஜღ Lover ஜღ

هوا ابری، زیر بارون.......

آسمون با اون بزرگیش زیر پامون...

ما میرفتیم، رو علفها...

تو همون خیابون خاطره هامون!

دنبال هم، روی شن ها.....

اون روزا روزای خوشبختی ما بود

اما افسوس...

نمی دیدیم.....

چشم یک بی عاطفه دنبال ما بود!

تا که تو غبار و بارون..

دستامون از هم جدا شد...

هر چی که ابر تو دنیا

توی دلهامون رها شد.....

انگاری رو بال ابرا

مارو با هم دیده بودن

آسمونشون بگیره که تورو دزدیده بودن!

دیدی چشم زدن حسودا،

مارو توی آسمونا،

که من اینجا توی غربت.....

تو شاید اونور ابرا...

کاشکی که یه روز دوباره

آسمونمون بباره

تو بیای سوز و زمستون

میره از تو قصه هامون!

بازم اون روزا میادش

روزای خاطره هامون...!

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت12:58توسط ღ تینــا ღ |